تدوین مصحف شریف
حسن یوسفی اشکوری
طبق قول مشهور، قرآن ابوبکر بود که به عمر سپردهشده بود و در زمان عثمان همین قرآن مبنا و متن اصلی قرار گرفت
اشاره: بخش نخست این گزارش، با عنوان گزارشی از جمع آوری و تدوین قرآن به دورانپیامبر اسلام و خلیفه اول پرداخت. در این بخش به دوران خلیفه ی دوم وسوم می پردازیم.
ج) روزگار عمر
اما برخی گزارشها نیز حکایت از آن داردکه قرآن در زمان عمر جمع و تدوین شده است. نولدکه می گوید در این مورد سه نظر وجوددارد. اول جمع در روزگار ابوبکر و دوم در زمان عمر و سوم آغاز جمع در زمان ابوبکر وادامه و اتمام آن در زمان عثمان. او می افزاید که ترجیح یکی بر دیگری کار آسانی نیست.اما ظاهرا جمع قرآن در زمان عمر چندان موجه نمی نماید.[۳۴]آنچه شهرت دارد این است کهقرآن ابوبکر (حداقل نسخهای از آن) نزد عمر بود و او آن را نزد دخترش حفصه به امانتنهاد[۳۵]و همان نسخه بعدها در زمان عثمان متن محوری تدوین و تنظیم جدید قرآن شد.[۳۶]امانولدکه در این مورد از جهاتی مناقشه می کند و می گوید به گونهای که در مورد انگیزههایابوبکر و شخص عمر در مورد جمع قرآن گفته شده، این اقدام یک اقدام دینی و حکومتی بودهو چنین امری با نگهداری قرآن در نزد یک شخص و یک زن (ولو دختر عمر و بیوة پیامبر) سازگارنیست چرا که این اقدام نشان می دهد که قرآن به عنوان ارث از پدر به فرزند بوده و درواقع یک امر شخصی بوده است. در واقع نولدکه نظریة شخصی بودن امر تدوین قرآن را معقولمی داند و از این رو می افزاید طبیعی است که قرآن از طریق ارث به حفصه منتقل شده است.[۳۷]اینکه گفته شده حفصه حاضر نبود که قرآن را در اختیار خلیفه عثمان قرار دهد نشان از آندارد که آن را به عنوان میراث شخصی خود می شمرده است. با این همه انتقال قرآن خلیفهابوبکر به عمر به عنوان جانشین او نشان از آن دارد که این مصحف باید حکومتی باشد نهامری شخصی و به رسم امانت به حفصه سپرده شده بود. در هرحال روایات متناقض می نمایند.
با این همه چند نکته مسلم می نماید. یکینقش عمر در پیشنهاد جمع قرآن در زمان ابوبکر و دیگر نظارت بر کار جمع و تدوین و تنظیممصحف شریف در همان زمان. در زمان خلافتش نیز سعی وافر داشت تا قرآن هم محفوظ بماندو هم به درستی و به خوبی کتابت شود. برای حفظ درست و دقت بیشتر در متن و واژگان ترجیحمی داد که، جز در نماز، قرآن از روی متن مکتوب قرائت شود. گویا خود او نیز مصحفی داشتهاست.
طبق گزارش رامیار از منابع مختلف:
وقتی عمر می شنید کسی قرآن را از حفظ املامی کند در خشم می شد. اگر با قرائتی بر خلاف عموم روبرو می شد، آنقدر آشفته می گردیدکه وقتی فردی عادی بود با طرف دست به گریبان می شد و بعد که خلیفه گردید دست به شلاقمی برد، هرچند که طرف پایگاهی بلند و مقامی والا داشت. در این مورد داستانهایی در منابعگزارش شده است. از جمله گفته اند که در مقام خلافت بود که مصحفی از شام آوردند تا درمدینه مقابله شود. چیزی که تازه در آن دیدند که از اُبیّ بود. عمر شلاق به دست ایستادهبود تا ابیّ را آوردند و آن پیر مرد از خود دفاع کرد.
در آن زمان سفر از شهری به شهری برای بهدست آوردن نسخهای از مصحف رایج شده بود و یا مصاحفی را که در شهری دیگر نوشته بودندبرای مقابله و بازدید اصحاب به مدینه می آوردند و یا گروهی از نویسندگان به مدینه میآمدند و ابیّ بن کعب (یا دیگری) قرآن را بر آنها دیکته می کرد و آنها می نوشتند. اوبه همه بخشنامه کرده بود که [احتمالا برای بیم از تحریف] قرآن را به سرزمین دشمن نبرند.اگر کسی مصحف را با خط ریز می نوشت او را می زد و از دیدن قرآنهای درشت خط مسرور میگردید. مردم بادیه را آزمایش می کرد و اگر چیزی از قرآن نمی دانستند آنها را می زد.[۳۸]ازاین رو باید اذعان کرد که در زمان عمر نیز قرآن به جد محافظت می شده است.
د) روزگار عثمان
اما «قرآن عثمانی». گرچه در این مورد نیزروایات مختلف و گاه متضاد اند[۳۹]اما طبق نقل مشهور در زمان عثمان در مورد برخی ازامور از جمله قرائات قرآن اختلاف پدید آمد و از این رو خلیفه ناگزیر برای رفع اختلافاتموجود به گروهی از قرآن شناسان معتبر مأموریت داد تا با رفع اشکالات و زدودن کاستیهاویرایش تازهای از قرآن پدید آورند به گونهای که مقبول و متعمد عموم و اصحاب و بزرگانامت قرار گیرد.
گزارشها حکایت می کنند که طی جنگهای ارمنستانو آذربایجان جنگاوران در سوریه و عراق در بارة شکل حقیقی قرآن اختلاف کردند. در اینزمان مصاحف مختلفی در نزد برخی صحابیان وجود داشت[۴۰]و چند قرآن منسوب به چند تن ازاصحاب نامدار پیامبر و قرآن شناسان شناخته شده در نواحی مختلف جهان اسلام از شهرت واعتبار برخوردار بودند اما با توجه به اختلافاتی که از برخی جهات در میان این قرآنهاوجود داشت مردمان هر ناحیه از قرآنی خاص پیروی می کردند و قرآن مختارشان را بر قرآنهایرقیب ترجیح می دادند. مردمان حمص قرآن قرائت مقداد را برتر می دانستند. دمشقیها قرآنابی بن کعب را و کوفیان قرآن ابن مسعود و بصریان قرآن ابوموسی اشعری را معیار تلقیکرده و قرآنهای خود را برتر و معتبر می شمردند. در واقع هر قرائتی منسوب به صحابئیبود و مردم تنها آن صحابی مقتدای خود را می شناختند و دیگری را قبول نداشتند. پس ازبازگشت سربازان به کوفه، حذیفه صحابی نامدار پیامبر و مقیم کوفه و از سرداران عرب کهدر پیکار ارمنستان شرکت داشت[۴۱]، که از اختلافات عمیق و گسترده از اختلاف در قرائتهایقرآن[۴۲]در کوفه و نیز در میان سربازان به سختی پریشان و نگران شده بود، پیش عثمانآمد و از این اختلاف و آشفتگی شکوه و اظهار نگرانی کرد. اصحاب گرد آمدند و به چارهجویی پرداختند.[۴۳]و این روند به تصمیم و اقدام خلیفه مبنی بر تنظیم جدید قرآن منتهیشد.[۴۴]در هرحال تفاوت قرآنها در زمان عثمان ضرورت تدوین مصحف عثمانی و تنظیم متنیمورد پذیرش همگانی را پدید آورد.[۴۵]
رامیار گزارش جامع تری در مورد ضرورتهایویرایش تازه قرآن در زمان عثمان به دست داده است. گزیدة سخنان وی چنین است:
۱-دشواری قرائت و تلفظ درست قرآن برای نومسلمانانغیر عرب و از جمله ایرانیان. عثمان در نامهای که به فرمانداران خود نوشته تا در مجامععمومی مسلمانان خوانده شود، می نویسد: «قرآن خواندن عرب و عجم، کار را به بدعت می کشاند.چه، اگر کاری دشوار شد به بدعت و تکلف خواهد انجامید».
۲-دشواری قرائت درست برای خود اعراب. خودعرب نیز در خواندن قرآن از لغزش و دشواری در امان نبود. عرب بدوی لهجههای خاص داشتکه در همة عمر بدان عادت کرده بود. او در فرهنگ محدود بیابان، کلمات معدودی آموختهبود که برای زندگی او کافی بود. او هرگز در تمام زندگی خود و طی نسلها با سخن تازهو کلمات نویی روبرو نشده بود. کلمات تازه برای او سخت دشوار می نمود. گذشته از آن عرببیابانی فاقد شعور عمیق در حد درک سلیم از مفاهیم قرآنی بود.
۳-از طرف دیگر قرائتها مختلف بود و هرسامان و شهر روی به قرائتی آورده بود. برخی از قاریان مثل عبدالله بن مسعود آسان گیربودند و حتی کلمات مترادف و معادل که قابل تلفظ باشد اجازه می دادند. روشن است که چنیناجازهای گردونة غلط را به دوران بیشتری می انداخت و اگر چندی می گذشت دیگر یافتن درست،حتی برای مکه و مدینه نیز دشوار می شد.
این بود که (به گفتة ابوشامه در «المصاحف»)عثمان در خطبهای که بر مردم خواند گفت: «پانزده سال است که پیامبر شما فوت کرده وشما این چنین در قرآن اختلاف دارید». پس دستور داد که هر که هرچه دارد و از قرآن داردو از رسول خدا شنیده بیاورد[۴۶]
عثمان به گروهی از افراد کم و بیش موجهو به ویژه مرتبط با خاندانهای معتبر و مؤثر در دین و سیاست آن روزگار مأموریت داد قرآنرا مورد بازنگری قرار دهند و ابهامات و احیانا اشکالات شکلی آن را بر طرف کنند. اینافراد عبارت بودند از: زیدبن ثابت، عبدالله بن زبیر، سعیدبن عاص و عبدالرحمان بن حارث.زید از انصار بود و سه تن دیگر از قریش مکی. البته در برخی منابع از جمله سیوطی در«الاتقان»[۴۷]اعضا را دوازده تن آورده اند اما نولدکه آن را نادرست می داند و می گویداین عدد تحت تأثیر اسباط دوازده گانه بنی اسرائیل بر ساخته شده است.[۴۸]
نولدکه در مورد ترکیب این گروه و اعضایآن و انگیزه گزینش آنان تحقیق کرده و سخنان روشنگری گفته است. او می گوید دلیل انتخابزید روشن و تمام منابع نیز در مورد او اجماع دارند. چرا که او در زمان پیامبر جوانیمورد اعتماد وی و کاتب وحی بود و نیز از هوش و ذکاوت درخوری بهره داشت اما این که اواز توان و صلاحیت لازم برای حفظ قران نیز برخوردار بود منابع چیزی نمی گویند و اگربود قطعا در منابع انعکاس می یافت.[۴۹]اما به گفتة نولدکه روشن نیست که سه جوان قرشیچرا و به چه دلیل برگزیده شده اند. وی سه جوان را به اختصار معرفی می کند[۵۰]و در نهایتنتیجه می گیرد این انتخاب بدان دلیل بوده که قرار بود قرآن به لهجة و قرائت قریش تنظیمشود.[۵۱]در عین حال به نظر می رسد انتخاب جوانان به جای اصحاب نامدار و حافظان قرآن(به ویژه علی و حتی فرزندان جوانش) چندان روشن نیست.
چنان که اشاره شد به احتمال زیاد از زمانپیامبر قرآن مدون وجود داشت اما در عین حال طبق قول مشهور در منابع (عمدتا اهل سنت)قرآن ابوبکر بود که به عمر سپرده شده بود و او آن را به دخترش حفصه سپرده بود و درزمان عثمان همین قرآن مبنا و متن اصلی برای ویرایش جدید قرآن قرار گرفت.[۵۲]با اینهمه قرآنهای متفاوت دیگر هم وجود داشت[۵۳]که به ویژه در نواحی دورتر از مرکز مطرح بودو هر کدام طرفدارانی داشت. به گزارش نولدکه در فاصله بیست ساله فوت پیامبر تا زمانتدوین قرآن عثمانی حداقل چهار مجموعه قرآن شهرت دارد: قرآن ابی بن کعب، قرآن عبداللهبن مسعود (ملقب به «دیباج القرآن»)، قرآن ابوموسی اشعری (ملقب به «لباب القلوب») وقرآن مقداد بن اسود.[۵۴]اما به گمان این محقق روشن نیست که این قرآنها مستقل و جدایاز قرآنهای پراکنده عصر نبوی (نصوص وحی) بوده اند یا نسخه هایی از همان قرآنهای پیشین.گفته شد که قرآن ابی در دمشق و سوریه رواج داشت و کوفیان از قرائت ابن مسعود و مردمانبصره از قرآن ابوموسی و اهالی حمص از قرآن مقداد حمایت می کردند. البته دلیل رواج قرآنابن مسعود و ابوموسی در کوفه و بصره طبیعی است چرا که آنان در این نواحی بودند ولیدلیل رواج قرآن ابی و مقداد در شامات (دمشق و حمص) روشن نیست. از این قرآنها امروزنشانی نیست و از این رو در باره شکل و محتوای آنها نمی توان داوری کرد. در مورد قرآنابی و ابن مسعود مطالبی و گزارشهایی در دست است[۵۵]اما در بارة قرآنهای مقداد و ابوموسیچندان دانسته نیست. نولدکه با استفاده از منابعی چون ابن ندیم در «الفهرست» و سیوطیدر «الاتقان» گزارشی مبسوط از قرآنهای ابی و ابن مسعود و نیز ابوموسی ارائه داده است.[۵۶]
ظاهرا اختلاف اساسی در مورد قرائتهای قرآنبود و همین امر موجب اقدام تازه عثمان بود. بر حسب اسناد تاریخی نولدکه گمان برده کهاین اقدام در فاصلة سالهای ۳۰ تا ۳۲ هجرت انجام شده اما رامیار با نقد و بررسی منابعبه این نتیجه رسیده که آغاز این کار را در اواخر سال ۲۴ هجری می توان به حساب آورد.[۵۷]ازآنجا که در آن زمان هنوز زبان عربی دارای قواعد دستوری چندان روشن و استواری نبود واز سوی دیگر لهجهها و برخی تفاوتهای گویشی در زبانهای نواحی دور و نزدیک و حتی قبایلمختلف و متفاوت بوده تلاوت و قرائت قرآن نیز دچار اختلاف می شده و گویا در فاصلة زمانیدرگذشت پیامبر تا روزگار عثمان این اختلافات و برخی تفاوتهای دیگر به صورت حادی درآمده بود. اما عثمان در مورد قرائت فرمان داد در صورت بروز اختلاف قرائات زبان قریشرا معیار قرار دهند با این استدلال که زبان و لهجة پیامبر قرشی است و قرآن به این زبانو لهجه نازل شده است. اما نولدکه می گوید قرآن به هیچ لهجه محلی نوشته نشده بود. بلکهبه زبان آزاد و به زبان شعر جاهلی بود و این زبان بسیار متنوع بود. می توان نتیجه گرفتکه اشعار قدیمی و قرآن به زبان فصیح یا قابل فهم عمومی نوشته شده بود و تفاوت این زباندر مراکزی چون مکه و مدینه با زبانهای محلی دیگر بسیار اندک بود. نولدکه می گوید اماعالمان بعدها گفتند در آغاز هفت قرائت (=لهجه) وجود داشت و قرآن به لهجه قریش بود.[۵۸]
سرانجام قرآن با ویرایش نو تدوین و تنظیمشد. گرچه از افراد مختلف به عنوان املا کننده و یا کاتب یاد شده اما گویا املا کنندةهمه مصاحف یک نفر نبوده و املا کنندگان و نویسندگان چند نفر بوده اند. این نسخههاظاهرا بر کاغذهای ضخیم و یا پوستهای نازک و با حروف درشت کتابت شده بودند. اما ایننسخهها همه یک دست و یک جور نوشته نشد. عثمان می خواست که این مصاحف شامل حروف هفتگانه[۵۹]باشدو چون آن زمان هنوز نقطه و اعراب گذاردن در خط عربی مرسوم نبود، پس ناگزیر باید قرآنرا بدون نقطه و اعراب نوشته باشند و این امر البته خواندن متن مکتوب را بس دشوار میکرد. ظاهرا این قرآنها با خط مشهور به خط کوفی نگاشته شدند که بعدها نیز قرآنها باهمین خط نگاشته می شدند.[۶۰]از این رو بعدها اختلافاتی در قرائتها و یا برخی موارددیگر (مانند شمارة آیات بعضی سوره ها) رخ داده که احتمالا برآمده از انعکاس همان تفاوتهایزبان نوشتاری در نسخه برداریهای قرآن عثمانی است. در عین حال باید دانست الفاظی کهدر قرائتشان اختلافی نبود به یک صورت کتابت می شد.
در هرحال چنین کار سترگی قطعا نمی توانستهدر کوتاه مدت انجام شده باشد. به ویژه که کار تفحص قرآنهای مختلف و پراکنده و جمع آوریآنها و تحقیق و تطبیق آنها خود کاری زمان بر بود. گفته شده که پس از پایان تحقیق نسخهشناسانه از یکایک مردم [احتمالا مراد اصحاب اند] شهادت گرفتند. سپس به نوشتن پرداختندو سه بار نوشته خود را با منابع موجود مقابله و مقایسه کردند. احتمالا چند سالی طولکشیده است. رامیار این دوره را پنج سال می داند (از سال ۲۵ تا ۳۰ هجری).[۶۱]کاتباناز نسخه اصلی چهار نسخه تهیه و آماده کرده و هرکدام را به شهری مهم و مرکزی در جهاناسلام فرستادند. یکی را در مدینه نهادند و سه دیگر را به کوفه و بصره و دمشق فرستادند.در این مورد گزارشها یکسان و دقیق نیست. طبق یک گزارش نسخهای نیز به مکه فرستاده شد.برخی حتی از هفت و یا هشت نسخه ارسالی نیز یاد کرده و گفته اند به یمن و بحرین و بینالنهرین و مصر نیز فرستاده شد.[۶۲]به روایتی برای هر یک از سپاهیان نسخهای از قرآنفرستاده شد. از آنجا که خواندن این قرآنها با آن رسم الخط دشوار بود با هر قرآنی آموزگارینیز برای تعلیم مردم در درست خواندن آنها اعزام شدند.[۶۳]
این قرآن پس از آن به «قرآن عثمانی» و نیز«مُصحَف»[۶۴] (=مصحف شریف) شهرت یافت. ظاهرا با الهام از آیه ۱۲ سوره یس به قرآن مدینه«امام مصحف عثمان» گفته شده است.[۶۵]
گفته شده که در کار تنظیم قرآن تقریبا اختلافیرخ نداد و با اجماع انجام شد.[۶۶]به عبارت روشن تر نه با تصمیم عثمان مخالفتی دیدهشد و نه قرآن آماده شده مورد انکار قرار گرفت. به گفتة رامیار همه پذیرفتند که یک نسخهاز قران باشد و هر کس نسخة خود را با آن منطبق کند. ظاهرا در این میان فقط یک نفر بودکه از برخی جهات معترض بود و معترض باقی ماند و آن عبدالله بن مسعود بود. با توجه بهمقام والای ابن مسعود در مصاحبت با پیامبر و پارسایی و به ویژه قرآن شناسی وی این اعتراضو مخالفت اهمیت یافت و خلیفه را دچار دردسر کرد. او مصحفی برای خود داشت و کوفیان نیزاز او پیروی پیروی می کردند. وی تن نداد و معترض ماند و گویا کوفیان نیز به آن وفادارماندند. با توجه به سوابق نیکوی ابن مسعود و حمایت گستردة مردمان آنجا از او تداوماعتراض وی ایجاد مشکل می کرد. از این رو خلیفه او را به مدینه فراخواند[۶۷]و در مسجدو در حضور مردم بین آن دو محاجهای رخ داد. عثمان بر او خشم گرفت و به فرمان او گماشتگانخلیفه ابن مسعود را مورد آزار قرار دادند و، چنان که پیش از این اشاره شد، این امربرای خلیفه نامحبوب گران تمام شد و از آن زمان به بعد آزار شخصیت معتبری چون ابن مسعودبه عنوان طعن بر عثمان همواره مطرح بوده و هست. این ماجرا به قدر کافی از شهرت بر خورداراست اما نولدکه در اصل چنین اعتراضی از جهاتی تردید می افکند.[۶۸]اما جز ابی بن کعب،که پیش از آن درگذشته بود، از مقداد، که در همان سال تدوین قرآن مرده بود، و نیز ابوموسیاشعری مخالفتی دیده نشد و این به معنای موافقت با قرآن عثمان است.[۶۹]در عین حال نولدکهادعا می کند که ابن مسعود، جز یک مورد و آن هم به تلویح، قرآن عثمانی را متهم به تحریفنکرده و فقط از این که به قرآن او توجه نشده (چرا که قرآن پشین نزد حفصه و نیز متنابی محور قرار گرفته بود) منتقد و معترض بود.[۷۰]
واقعیت این است که ماجرای مخالفت و اعتراضابن مسعود تا حدودی پیچیده و مبهم است. بسیار محتمل است که در این کار انگیزههای شخصیو اختلافات پیشین بین او و خلیفه و گماشتگانش در کوفه سهمی داشته باشند. به ویژه خلیفهاو را با تمام سوابق و شایستگیاش در دین شناسی و قرآن شناسی و مصاحبت با پیامبر درکار سترگ ویرایش قران مشارکت نداد و این امر موجب آزردگی او شده و او خود را برتر وشایسته از دیگران (به ویژه زید) می دانست و بارها نیز بدان تصریح کرده بود. از اینرو خلیفه از او خواست تا مصحفش را برای استفاده گروه بررسی کنندگان قرآن به مدینه بفرستداما او تن زد و قبول نکرد. برخورد تند و توهین آمیز عثمان با شخصیتی چون ابن مسعوددر مسجد مدینه و در حضور انبوه مردمان از عمق اختلافات دیرین و نفرت فیمابین پرده برمی دارد. با این همه گفته اند که در نهایت هم خلیفه از کرده خود پشیمان شد و از ابنمسعود پوزش خواست و هم ابن مسعود تسلیم شد و قرآن عثمان را مورد تأیید قرار داد (گرچهبرخی این روایت را ضعیف دانسته اند).[۷۱]
منابع و پانوشت ها:
---------------------------------------------------
[۳۴] . احمدیان (کتاب «سیمای خلیفه دوم عمربن خطاب»)در پایان کتاب خود عکس صفحهای قرآن منسوب به عمر یا مربوط به روزگار او را آورده کهبه خط کوفی قدیم است .
[۳۵] . به گفتهای ابوبکر نسخهای از قرآنخود را در صندوقی نگاه داشت و از او به عمر و بعد به حفصه به ارث رسید. ایازی، ص۶۶.
[۳۶] . هرچد طبق یک نظریه بین دو نظر جمعشده و ادعا شده که قرآن بار اول در زمان ابوبکر بر اوراق و الواحی نوشته شد و در زمانعمر در کتاب واحدی گرد آمد. نولدکه، ص ۲۵۰.
[۳۷] . نولدکه، ص ۲۵۲ و ۲۵۴.
اما این نظریه و استدلال چندان معقول ومقبول نمی نماید. چرا که این انتقال می توان به رسم امانت باشد نه ارث. حتی این انتقالامانتی لزوما با نظریه غیر حکومتی جمع و تدوین قرآن ابوبکر ناسازگار نیست.
[۳۸] . رامیار، تاریخ قرآن، ص ۴۰۰-۴۰۱.
اگر بتوان به منابع این گزارشها اعتمادکرد می توان نتیجه گرفت که در آن زمان با چنین مراقبتها و حساسیت هایی تحریف و هرنوع دستکاری در قرآن (حداقل عمدی) تا چه اندازه دشوار و شاید غیر ممکن بوده است.
[۳۹] . طبق تحقیق رامیار (تاریخ قرآن، ص۴۱۶) مجموعه روایات مربوط به داستان اقدام عثمان برای جمع و یا ویرایش قرآن جدید ازده طریق نقل شده اما در نهایت از دو نفر نقل شده یکی انس بن مالک و دیگر از زیدبن ثابتاما بیشتر از انس روایت شده است.
[۴۰] . رامیار (تاریخ قرآن، ص ۳۳۵) می گوید«به طوری که امروز نام ۲۳ نفر از صحابه را داریم که کم و بیش خبری از مصاحفشان به مارسیده و همگی اینها مربوط به زمان پیش از عثمان و بهتر بگوییم همزمان مصحف ابوبکر است».این محقق شرح تفصیلی ۲۰ مصحف و دارندگان آنها را آورده است (۳۳۸-۳۹۲.
[۴۱] . حذیفه یمانی فرزند یمان مشهور (درگذشتهبه سال ۳۶ هجری) از اصحاب محبوب و معتمد پیامبر بود و پس از درگذشت محمد نیز در دورانخلافت چهار خلیفه از اعتبار لازم و نفوذ برخوردار بود. در زمان عمر والی مدائن شد.نهاوند به دست او فتح شد. پس از عثمان با علی بیعت کرد. او را کنار سلمان فارسی درمدائن دفت کردند. رامیار، تاریخ قرآن، ص ۴۱۲.
[۴۲] . حجتی (تاریخ قرآن کریم، ص۲۴۹-۲۵۰) در مورد معنا و مفهوم «قرائت» می نویسد: «منظور از انواع قراآت از نظر اطلاقعلمی همان است که از گفتار مصنفان این علم استنباط می گردد ولی غالب خاورشناسان معنیاصطلاحی قرائت را عبارت از راه و روش تلاوت و رسم و نگارش قرآن را حروف و حرکات و نقطههاو یا عبارت از روش تلاوت قرآن با رسم و نگارش آن با برخی از آنها می دانند (از جملهبروکلمان در «تاریخ الادب العربی» و نولدکه در «تاریخ القرآن»). البته این تعریف خالیاز تسامح و نقص نیست. تعریف نسبتا کامل برای قرائت عبارت از طرق و روایات قرآنی استکه با اِسناد به ثبوت رسیده تا عمل به آن لازم الاتباع باشد و الا طرقی که در تلاوتو رسم الخط قرآن به کار رود با توجه به این که نتوانیم اِسناد و نقل و روایتی برایآنها بیابیم نمی تواند معنی اصطلاحی قرائت باشد و قاطبه علمای اسلامی اعم از شیعه وسنی در این امر اتفاق دارند. بنابراین، روایت و نقل اِسناد از اجزاء معتبر در تعریفقراآت خواهد بود اعم از این که روایت متواتر، مشهور، آحاد، شاذ و یا موضوع باشد.
اما هر روشی که ممکن است قرآن را بدان تلاوتنمود و مستند به روایت و نقلی نباشد- اگر چه دارای وجه صحیح و مبنای درستی در عربیتباشد و لفظ یا کتابت قرآن، تاب و تحمل آن را داشته باشد- علما قرائت متفقا آن را بههیچ وجه از قراآت به شمار نمی آورند».
اما این که بین «قرائت» و «کتابت» ارتباطیوجود دارد یا نه روشن نیست. برخی رابطه می بینند و برخی خیر. اما حجتی (همانجا، ص۲۵۳-۲۵۶) پیوندی بین آن دو نمی بیند و آن دو را دو موضوع جداگانه می شمارد.
[۴۳] . نولدکه، ص ۲۷۹-۲۸۰.
نیز: رامیار، تاریخ قرآن، ص ۴۱۲.
[۴۴] . البته به گزارش نولدکه (ص ۲۸۴) انگیزههایدیگری نیز در مورد تصمیم عثمان مطرح شده است.
[۴۵] . مدرسی طباطبایی.
در مورد چگونگی و چرایی اقدام عثمان بهجمع و ویرایش جدید قرآن نیز بنگرید به: حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص ۴۳۷-۴۴۱.
طه حسین (الشیخان، ص ۱۰۳) می گوید مصحفیکه در زمان ابوبکر و یا عمر پدید آمد صرفا برای جلوگیری از از بین رفتن قرآن و حفظو نگهداری آن بود و این قرآن مرجع عموم مسلمانان نبود و این قرآن عثمان بود که بر قرائتیواحد و بیاختلاف استوار بود و از این رو به «مصحف امام» شهرت یافت.
[۴۶] . رامیار، تاریخ قرآن، ص ۴۰۸-۴۰۹ و۴۱۱.
[۴۷] . نیز: سجستانی، ابوبکر عبدالله بنابی داود سلیمان بن اشعث، المصاحف، جلد ۱، ص ۲۵-۲۶.
رامیار (تاریخ قرآن، ص ۴۲۰) به استناد برخیمنابع جز چهار نفر یاد شده نام هشت تن دیگر را چنین ذکر کرده است: ابی بن کعب، مالکبن ابی عامر، کثیربن افلح، انس بن مالک، عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو. اما اینگزارش از جهات مختلف مخدوش است. از جمله ابی بن کعب در این زمان زنده نبود.
[۴۸] . این نکته بسیار مهمی است و بعیدنیست چنین باشد. زیرا ادبیات اسلامی به شدت تحت تأثیر دین و فرهنگ و ادبیات یهودیتقرار دارد و از جمله عدد جادویی دوازده در قرآن در مورد اسباط بنی اسرائیل (مائده آیه۱۲) و نیز تاریخ اسلام بارها تکرار شده است (از جمله پیامبر به گروهی از اوس و خزرجکه با وی در عقبه دوم بیعت کرده بودند توصیه می کند که برای تدبیر امور از میان خودبه عدد اسباط بنی اسرائیل دوازده تن را انتخاب کنند و نیز عدد دوازده امام شیعی) البتهاین مدعا لزوما به معنای نادرست بودن هر عدد دوازدهای در فرهنگ و ادب اسلامی نیست.
[۴۹] . پیش از این به مناسبت جمع قرآن بهدست ابوبکر در باره زید سخن گفتیم. با توجه به سابقه او در جمع قرن ابوبکر انتخاب اوبرای ویرایش جدید قرآن وتکمیل و احیانا تصحیح مصحف کاملا منطقی و معقول می نماید. بهویژه در این زمان او دیگر چندان جوان هم نبود و از خردمندی و تجارب بیشتر و مقبولیتنیز برخوردار بود و از این رو صفت جوانی وی دیگر نقطه ضعف او شمرده نمی شود و یا حداقلایجاد شبهه نمی کند.
[۵۰] . طبق تحقیق نولدکه (۲۸۵-۲۸۶) و رامیار(تاریخ قرآن، ص ۴۱۸-۴۱۹) گزیده زندگی نامه این چهار تن چنین است:
زیدبن ثابت انصاری از یاران جوان پیامبرو کاتب وحی او در زمان عثمان منصب قضاوت داشت و به روایتی خزانه دار و یا مدیر دیوانبود. در زمان شورش علیه عثمان به حمایت از وی برخاست. پس از آن جانب امویان را گرفتو از بیعت با علی سر باز زد. به احتمال زیاد در سال ۴۵ درگذشته است. افزون برآن بایدافزود که زید در جریان سقیفه سخنگوی جوان انصاری به سود مهاجران بود. در زمان عمر برمسند قضا و فتوا نشست و هر وقت خلیفه از شهر بیرون می رفت جانشین او می شد. او در ایندوران چندان اعتبار داشت که عمر در نامههایش نام او را بر نام خود مقدم می داشت و«الی زیدبن ثابت من عمر» می نوشت.
عبدالله بن زبیر (زبیر بن عوّام مشهور وخویش خدیجه همسر نخست پیامبر) از مکیان اصیل و هم سن عبدالرحمان بود. نخستین مولودمهاجران در مدینه شمرده می شد. بد منظر و تندخو بود. او از طریق مادرش اسماء نوه ابوبکرو پسر خواهر عایشه بود و نیز ربیب عمر. او یک نظامی دلیر و از پارسایان بزرگ شمردهمی شد و در نماز و عبادت مداومت داشت. با توجه به نقش پدرش زبیر در جریان شورش بر ضدعثمان دشوار است قبول این مدعا که او از حامیان عثمان بوده باشد. درباره عبدالله زبیر،که یکی از نقش آفرینان سیاست در نیم قرن نخست است به تفصیل سخن خواهیم گفت.
سعیدبن عاص پس از هجرت زاده شد. پدرش دربدر به دست علی کشته شد. سعید تحت سرپرستی عثمان بزرگ شد. از امویان بود و از خویشانعثمان و داماد وی. همسران بسیار داشت. پس از خلع ولیدبن عقبه در سال ۲۹ فرمانروای کوفهشد و تا سال ۳۴ در این مقام باقی ماند. طبق روایتی عثمان فرمان داده بود او املا کندو زید بنویسد. می گویند لهجه و آهنگی شبیه یامبر داشت. سعید در زمان معاویه در قصرشبه سه میلی مدینه درگذشت.
عبدالرحمان بن حارث. از بنی مخزوم بود.پدرش در سال طاعون (سال ۱۸ هجری) در شام درگذشته بود و عمر مادرش را به زنی گرفت. اواز ۱۸ سالگی در خانه عمر بزرگ شد و بدین مفتخر بود. دختران ابوبکر و عمر و زبیر و مریمدختر عثمان در شمار همسران او بودند. او از امویان وفادار بود اما از زندگی و فعالیتسیاسی او چیزی دانسته نیست. دو تن از دخترانش همسران معاویه و سعیدبن عاص بودند.
زندگی نامه این چهار تن در منابع مختلفاسلامی با تفصیل بیشتر آمده است.
[۵۱] . نولدکه، ص ۲۵۱، ۲۸۰-۲۸۳ و۲۸۶-۲۸۷.
[۵۲] . به نقل زرکشی (البرهان فی علوم القرآن،جلد ۱، ص ۲۳۵) برخی گفته اند جمع قرآن در زمان رسول خدا را «تألیف» می گویند و اقدامابوبکر را «جمع» می نامند و آنچه در زمان عثمان انجام شد «نسخ» یا نسخه برداری و تکثیرنسخه می دانند. به نقل از رامیار، تاریخ قرآن، ص ۲۱۲-۲۱۳.
[۵۳] . از مدونه عایشه نیز یاد شده (نولدکه،ص ۲۸۴) اما روشن نیست که چه بوده و از چه سابقه و ماهیتی برخوردار بوده است. نبایدفراموش کرد که برخی از این نوع روایات و نسبتها در همان زمان و بیشتر بعدها در رقابتهایخانوادگی و سیاسی جعل شده باشد تا حداقل منزلتی برای شخصی و یا خانودهای کسب شده باشد.
[۵۴] . القاب قرآن ابن مسعود و ابوموسیاز رامیار، تاریخ قرآن، ص ۳۲۹.
طبق گزارش نولدکه (۲۵۹-۲۶۱ و ۳۳۹-۳۴۰) معرفینامه کوتاه اینان چنین است:
ابی بن کعب از بنی نجار و از اصحاب پیامبراست. او در بدر شرکت داشت. در جاهلیت در کتابت شهرت داشت و از این رو پس از مسلمانیمحمد او را به عنوان کاتب نامهها و نیز کتابت وحی برگزید. به حفظ قران شهرت داشت.درگذشت او را از سال ۱۹ هجری تا سال ۳۲ گفته اند. اما این نویسنده در جای دیگر (ص۲۸۲) تصریح می کند ابی در سال ۲۲ فوت کرده و از این رو خبر مرگ او در سالهای ۳۰ یا۳۲ مشکوک است و غیر قابل اعتنا. درباره قرآن ابی بنگرید به: رامیار، تاریخ قرآن، ص۳۴۰-۳۵۳.
عبدالله بن مسعود از بنی هُذیل بود. ازاصحاب نامدار بود و در بدر شرکت داشت. وی پیوسته با پیامبر بوده و با او انس داشت واز این رو نسبت به وحی معرفت بسیار داشت. گفته اند بیش از هفتاد سوره را حفظ داشت.عمر او را به عنوان قاضی و مسئول خزانه به کوفه فرستاد و در سال ۳۲ و یا ۳۳ در همانجادرگذشت. البته مرگ او را در مدینه هم گفته اند. درباره قرآن ابن مسعود بنگرید به: رامیار،تاریخ قرآن، ص ۳۵۳-۳۶۴.
عبدالله بن قیس مشهور به ابوموسی اشعری.او همراه نمایندگان طایفه اشعر یمنی پس از محاصره خیبر در سال هفتم هجرت نزد محمد آمدو در آن زمان هنوز مسلمان نشده بود. در زمان عمر و عثمان دارای مناصب اداری و نظامیشد. در سال ۱۷ حاکم بصره شد. در سال ۳۴ به جای سعیدبن عاص به امارت کوفه گمارده شد.مدرس و قاری قرآن بود. دارای صورت خوش و صدایی بلند بود. از راویان حدیث شمرده است.در سال ۴۲ یا ۵۲ درگذشته است. شرحی تفصیلی قرآن ابوموسی در رامیار، تاریخ قرآن، ص۳۸۰-۳۸۴.
مقداد بن عمرو از عشیره بهرای یمنی است.در مکه مسلمان شد. در تمام پیکارها بر ضد مشرکان شرکت داشت. از قهرمانان و جنگاوراننامدار شمرده می شد. در فتح مصر از فرماندهان بود و در فتح قبرس تحت فرمان معاویه حضورداشت. در منابع از معرفت قرآنی او چیزی گفته نشده است. در سال ۳۳ یعنی همان سال رسمیشدن قرآن درگذشت و عثمان بر جنازه او نماز گزارد.
[۵۵] . درباره قرآن ابن مسعود و ابی بنگریدبه: سیوطی، الاتقان، جلد ۱، ص ۱۷۵-۱۷۶.
[۵۶] . بنگرید به نولدکه، ص ۲۵۹-۲۶۱ و۲۶۲-۲۷۷.
[۵۷] . نولدکه، ص ۲۸۰.
نیز: رامیار، تاریخ قرآن، ص ۴۳۳-۴۳۵.
[۵۸] . نولدکه، ص ۲۸۷ و ۲۸۸.
شواهدی نیز در دست است که سخن نولدکه راتأیید می کند. آورده اند که (البته روشن نیست در چه زمانی) انصار به عمر گفتند ما حاضریمقرآن را در کتاب واحد جمع کنیم. عمر گفت شما دارای لحن=لهجه هستید و من اکراه دارماز این که قرآن با لهجه روایت و خوانده شود و از این پیشنهاد انصار را نپذیرفت. ابوزیدعمربن شبّه النمیری البصری، تاریخ المدینه المنوره، جلد ۱، ص ۷۰۶.
[۵۹] . سیوطی در اتقان (جلد ۱،۱۰۳-۱۴۰) مبحث مبسوطی در باره «سبعه احرف» دارد.
«حروف هفتگانه» نیز از موضوعات مبهم و ناروشندر تاریخ علوم قرآنی است. طبق روایتی پیامبر فرمود «انّ هذالقرآن اُنزل علی سبعه احرف،فاقرؤا ماتیسر منه» اما معنا و مراد آن مبهم است و در آن ختلاف بسیار است. به روایتیحدود چهل معنا برای این اصطلاح گفته شده است. شیعیان عموما چنین روایت و نظریهای راقبول ندارند و بر این گمانند که قرآن بر یک قرائت نازل شده اما این نظریه در اهل سنتعموما مورد قبول است و درباره آن به تفصیل بحث کرده اند. حجتی (تاریخ قرآن کریم، ص۲۵۶-۳۰۷) در این زمینه تحقیق کرده است. او می گوید: «بهترین تفسیر برای «سبعه احرف»بیانی است که اکثر علمای اهل سنت آن را پذیرفته و صاحب قاموس هم آن را تأیید کرده استو همچنین گروهی از متأخران مانند دکتر عبدالحلیم نجار و مصطفی صادق رافعی نیزآن رابر سایر معانی ترجیح داده اند و آن این است که قرآن به هفت وجه از وجوه لغات و لهجههایعربی نازل شده است، چون قرآن از هفت قرآن از هفت لهجه لغت عرب بیرون نیست زیرا لهجههایی که در جزیره العرب تفوق و انتشار داشت به هفت لهجه عمده باز می گردد که عبارتنداز لهجه قریش، هذیل، ثقیف، هوازن، کنانه، تمیم و یمن» (ص ۲۵۷). شرح تفصیلی این مبحثرا در همانجا ملاحظه کنید. در مورد نقد نظریه حروف هفتگانه بنگرید به: خویی، البیان(ترجمه فارسی)، ص ۲۴۲-۲۷۳.
اما باید توجه داشت که حداقل ایراد ایندعوی این است که با روایت مشهور نزول قرآن به لهجه قریش سازگار نیست. افزون بر آن چگونهممکن است که یک متن شفاهی و کتبی به چند لهجه گفته و یا نوشته شده باشد؟
باید افزود که حروف هفتگانه طبق یک نظربا قراتهای هفتگانه که پس از این پدید آمد متفاوت است.
[۶۰] . در اینجا اشاره می شود که خط عربیدر آغاز از نشانههای زبان نوشتاری و آوانگاری و قواعد نحوی به شکل پسین تهی بود. درمجموع خطی ابتدایی و ناپخته و نااستوار بود. حتی تصویر قرآنهای مکتوب موجود در قرندوم نیز تا حدودی چنین اند. در عین حال شهرت دارد که در نیمه دوم قرن نخست هجری خطعربی به همت شخصیتی به نام ابوالاسود دوئلی اعراب گذاری و اصلاح شده است. قابل ذکراین که نخبگان ایرانی نیز در قرن اول و دوم هجری در اصلاح خط عربی و تحول و تکامل آننقش به سزایی داشته اند. در جای خود به نقش ابوالاسود و ایرانیان اشاره خواهد شد.
در مورد خط عربی و انواع آن در روزگار پیشاز اسلام و پس از آن و نیز رسم الخط قرآن عثمانی بنگرید به: رامیار، تاریخ قرآن، ص۴۸۹-۵۰۰.
نیز: حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص۴۶۳-۴۸۶.
[۶۱] . رامیار، تاریخ قرآن، ص ۴۳۵ و۴۴۸.
[۶۲] . از آنجا که در آن دوران و ادواربعد تفاخر اقوام و نواحی مختلف در رقابتهای گوناگون اجتماعی و مذهبی شدت یافته بودو هر قوم و منطقه و شهری تلاش می کرد برای خود فخری و امتیازی کسب کند، بسیار محتملاست که خبر فرستادن قرآنهایی برای شهرهای مختلف و پر شمار جعل شده باشد.
[۶۳] . نولدکه، ص ۳۳۶-۳۳۷.
نیز: حجتی،ف تاریخ قران کریم، ص۴۴۸-۴۵۱.
رامیار (تاریخ قرآن، ص ۴۵۹-۴۶۴) در اینمورد شرح مبسوطی داده است. وی به درستی می گوید: «در فرستادن مصاحف توزیع جغرافیاییرا در نظر نگرفتند. ضابطه کار این نبود. ضابطه کار را هدف مشخص می کند. هدف رفع اختلافدر مصاحف و یکی ساختن مصحف بود. اختلاف کجا بود؟ پس در درجه اول مصاحف را بدانجا فرستادندکه اختلاف قرائت پیش آمده بود. سه نقطه اصلی را در نظر بگیریم: دمشق، کوفه و بصره.اینها سه پادگان نظامی مهمی بودند که هر کدام بر قرائتی اقتدا کرده بود. اهالی دمشقبر قرائت ابی و یا معاذ می خواندند. مردم بصره قراوت ابوموسی را داشتند. اهل کوفه برقرائت عبدالله بودند و حتی بر آن تعصب می ورزیدند و بر سر ان با مردم شام سر نزاع داشتند.این سه ولایت مرکز اختلاف قرائت شده بود و برای رفع این اختلاف لازم بود که نسخه واحدیدر دست باشد که بدان مراجعه کنند و رفع اختلاف نمایند. پس اگر این سه پادگان نظامیرا در نظر بگیریم و مکه و مدینه را به عنوان شهرهای اصلی قرآن بر آن بیفزاییم همانپنج نسخه می شود که ابن جبیر می گفت».
[۶۴] . نولدکه (ص ۲۵۷) می گوید صُحُف ومفرد آن صحیفه است. صَحَفَ به معنای کتب به معنای «چیزی که برآن نوشته می شود» است.این واژه در شعر بت پرستان جاهلی و از جمله در دیوان هذیل و نیز اصطلاح مصحف در شعرجاهلی قدیم نیز آمده است. (البته در قرآن نیز عنوان «صحف» بارها و به مناسبتهای مختلفآمده و از «صحف اولی» (طه، آیه ۱۳۲) و «صحف ابراهیم و موسی» (اعلی، آیه ۱۹) یاد شدهاست). به گفته نولدکه قرآن عثمانی با نگارش و تدوین تازه بر سیاق حروف عربی جنوبی انجامشد و (احتمالا) به همین دلیل آن «مصحف» خواندند. گرچه ایازی در «مصحف امام علی» بهاستناد منابع مختلف نشان می دهد که قرآن در زمان پیامبر نیز به مصحف شهرت داشت. و رامیار(تاریخ قرآن، ص ۱۱) می گوید در مقطع زمانی پس از درگذشت پیامبر پس از یک رأی زنی بااصحاب در مورد نامگذاری قرآن مصحف خوانده شد.
شرح بیشتر در مورد واژه شناسی صحیفه و صحفو مصحف بنگرید به: رامیار، تاریخ قرآن، ص ۹-۱۱.
نیز: لسان العرب، ذیل «صحف».
[۶۵] . نولدکه، ص ۳۳۶-۳۳۷ و ۴۴۷.
[۶۶] . برخی اختلافات جزئی وجود داشت. شرحآن در رامیار، تاریخ قرآن، ۴۲۷-۴۲۸.
[۶۷] . به روایتی در این زمان ابن مسعوددر مدینه بود نه در کوفه تا به مدینه احضار شود. او از ال ۳۰ تا پایان زندگی در مدینهمی زیست. رامیار، ص ۴۳۳.
[۶۸] . نولدکه، ص ۳۳۹.
[۶۹] . نولدکه، ص ۲۸۰ و ۳۳۹-۳۴۰.
[۷۰] . نولدکه، ص ۳۲۰-۳۲۱.
منبع :سایت جرس
همایون سینا...ما را در سایت همایون سینا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 333